چالش های بی پایان توسعه سیاسی و مردم سالاری در ایران

+++

+ اگر بخواهید برای تعیین حیاتی ترین شاخصه توسعه سیاسی و دموکراسی در ایران اقدام به گزینش کنید روی کدام شاخصه پافشاری می کنید؟
اجماع فلسفی نخبگان سیاسی- حوزه سیاست و اندیشه ما در ایران رنگین کمانی است یعنی ما انواع و اقسام افراد، جریان ها و گروه ها را داریم که هر کدام به گونه ای فکر می کنند. همه اینها باید به این نتیجه برسند که فراتر از این افراد، جریان ها و گروه ها چیزی وجود دارد به نام ایران و برای اینکه ایران پیشرفت کند اینها باید در مواجهه با همدیگر کوتاه بیایند. اگر جریان های سیاسی و فکری در ایران حداکثری فکر کنند ما هیچ وقت به اجماع نمی رسیم. بالاخره باید این جریان ها برای همدیگر جا باز کنند تا اینکه کشوری به نام ایران بتواند پیشرفت کند، این مساله اولین و مهم ترین چالش ما در ایران است. سند چشم انداز 20ساله یک قدم به طرف این تفکر و مکانیسم حرکت کرده تا یک چارچوبی داشته باشیم که همه افراد، جریان ها و گروه ها بتوانند حول و حوش آن به اجماع برسند، البته این سند ایده آل نیست اما مفید است.
+ اما نظریه شما در ایران قابلیت اجرایی ندارد چراکه واقعیت های موجود در ایران را در نظر نگرفته است. مثلاً در مورد اجماع فلسفی دانشمندانی همچون آلموند، پاول و وربا هم نظریه پردازی کرده اند اما آنها لازمه رسیدن به چنین اجماعی را ساختمان سکولاریسم دانسته اند و می دانیم که در ایران نوع ساختار نظام با سکولاریسم بسیار متفاوت است.
فرمایش شما دقیق است. فکر می کنم خودم در نوشته هایم این مطلب را گفته ام که رشد و توسعه اصول جهانشمولی دارد که شرایط ما در ایران با این اصول سازگاری ندارد. (چه شرایط عینی جامعه و شرایط حقوقی آن) و برای همین هست که ما در واقع یک خط پایدار را در توسعه و دموکراسی نتوانستیم طی کنیم. همان طوری که شما نیز اشاره کردید جامعه ایران یک جامعه به شدت سنتی است؛ جامعه ای است که وقتی با یک مشکل روبه رو می شود کمتر از فکر خود استفاده می کند. بنابراین مثلاً دنبال این می رود که برود فلان روستا تا فلان شخص به او نگاهی بیندازد تا مشکلاتش حل شود. از این گونه گرایش ها در جامعه ما زیاد است یعنی عقلانیت در جامعه ایران بسیار ضعیف است و ما وقتی می خواهیم مساله ای را حل کنیم به دنبال روش و مکانیسم نمی رویم. مثلاً در حال حاضر در دستگاه دیپلماسی ما چند نفر متخصص علم سیاست وجود دارد. این مساله نشان می دهد که جامعه ایران سنتی است، جامعه علمی نیست.
در علم سیاست اولین کاری که برای فهم یک موضوع انجام می دهیم شناخت دقیق مفاهیم است یعنی مفاهیم را باید در بستر تاریخی و معنایی آنها جست وجو کنیم و بعد وارد بحث های دلالت، اطلاق و مصادیق شویم اما در ایران هیچ گاه این مفاهیم با دقت علمی و مفهومی و دور از سیاست روز مورد بررسی قرار نگرفته اند و همیشه با یکسری پیش فرض ها و به صورت چارچوب ارزشی با مسائل توسعه برخورد شده است.
چین امروز وقتی به دنبال تنظیم سیاست های رشد و توسعه اقتصادی حرکت می کند، این کار را با رویکرد بد مفاهیم رایج بین المللی انجام می دهد و به دنبال صورت بومی قضیه نیست و اصلاً معنی ندارد بگوییم توسعه چینی یا توسعه برزیلی یا مثلاً رشد اقتصادی مصری چون اینها مفاهیم بین المللی و جهانی هستند و مسائل رشد و توسعه به حدی جهانشمول شده اند که می توانیم مثل پزشکی، مهندسی یا نحوه ایجاد تاسیسات هسته ای با آن برخورد کنیم زیرا اینها متدهای منطقی غیرجغرافیایی هستند.
«به همین تناسب ما هم نمی توانیم بگوییم چون ما ایرانی هستیم، پس جدای از این جهان باید فکر و عمل کنیم ما باید از این جهان بیاموزیم. ما نمی توانیم مستقل از این جهان فکر و عمل کنیم و برای خودمان بومی فکر کنیم. شرایط با 150 یا 200 سال پیش خیلی فرق کرده است. الان هر کشوری بخواهد پیشرفت کند باید یک عنایتی به آموزه های جهانی داشته باشد.
بنابراین مهم ترین کاری که ما باید انجام دهیم این است که البته باید ببینیم در چه شرایطی و مقطع تاریخی به سر می بریم و به تناسب آن ببینیم راه حل های متفاوتی که برای پیشرفت و ترقی وجود دارد کدام ها هستند آنهایی که چه خارج از ایران و چه در داخل ایران) به دنبال مفهوم دموکراسی هستند اگر به عنوان یک امید آن را مطرح می کنند، خیلی خوب است اما اگر به عنوان یک برنامه آن را مطرح می کنند باید توجه داشته باشیم که ما در خانه اول بحث های دموکراسی هستیم چون در این خصوص باید دو مساله را در نظر بگیریم؛یکی اینکه دموکراسی را خوب بفهمیم و دوم آنکه توجه داشته باشیم که واقعیت های جامعه ایران چیست و بعد ببینیم تا چه اندازه ای رشد و توسعه اقتصادی - سیاسی و دموکراسی آمادگی اطلاق در این بستر خاص ایرانی را دارد البته من نمی گویم که در آینده ممکن نیست این اتفاق بیفتد چرا که ممکن است اتفاق بیفتد اما هر کاری برنامه و ترتیب می خواهد. من فکر می کنم ما ایرانیان نسبت به این مفاهیم هول هستیم. در کشوری که می خواهد رشد و توسعه سیاسی - اقتصادی شروع شود اول باید در آن جامعه یکسری باورهای مشترک به وجود بیاید. ما در ایران این باورهای مشترک را نداریم. در ایران من و شما در جامعه ای زندگی می کنیم که به شدت دولت محور است و درآمدهای نفتی نیز طی نیم قرن اخیر ما را دولتی تر کرده است. این مساله خودش یک مانع بزرگی است. در جامعه ایران افراد علاقه مند هستند به دولت نزدیک شوند تا ثروتمند شوند در حالی که در کشورهای صنعتی افراد از دولت فاصله می گیرند تا ثروتمند شوند.
الان در چین دارند با این مساله مبارزه می کنند و تلاش می کنند تا نقش دولت را در اقتصاد ملی کاهش دهند اما به صورت تدریجی؛کاری که 25 سال طول کشید تا به مقطع فعلی برسند و حداقل نیم قرن دیگر کار دارند تا به سطحی برسند که مثلاً فرض کنید آلمان یا ژاپن امروز از آن برخوردارند. در اکثر کشورهای دنیا اکثریت مطلق نمایندگان مجلس، تحصیل کرده رشته حقوق هستند اما در مجلس ما همه گونه فردی وجود دارد. من و شما افرادی را می توانیم نام ببریم که طی شش، هفت سال گذشته سه سمت متفاوت را عوض کرده اند که هر کدام از آنها نیاز به 30 سال تجربه و تخصص دارد، البته ممکن است در 10 سال آینده نیز همین افراد، سه سمت دیگر هم طی کنند. جامعه ما تخصصی نیست در حالی که حتی پاکستان در رده بندی های مدیریتی اش از ما تخصصی تر عمل می کند.
اکثر وزرای پاکستانی افرادی هستند که حدود 20 تا 40 سال در کار خود تجربه و تخصص دارند برای همین من فرمایش شما را قبول می کنم اما کار من و امثال من طرح اصول است همچون یک پزشک که اصولی را برای سلامتی افراد تجویز می کند.
+ اما شما سازوکاری برای خروج از این بحران ها ارائه نمی کنید. اگر شما آقای دکتر سریع القلم نتواند این معادله را حل کند پس از آن روستایی که حرفش رفت چه انتظاری است؟ دانشگاهیان که نباید در خلاء تئوری پردازی کنند.
فرمایش شما متین و منطقی است اما فکر می کنم کار یک روشنفکر و دانشگاهی ارائه آگاهی است و ما باید به دنبال این امر باشیم که سطح شناخت و آگاهی را بالا ببریم. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بیشتر افراد مهم هستند تا ساختارها و من سعی کردم روی بنیان ها کار کنم البته آنچه در کوتاه مدت انجام دادم خیلی فایده ای برای جامعه ایران نداشته است اما حداقل از نظر فکری، شناختی را در سطح دانشجویان علوم سیاسی مطرح کرده است که اصول توسعه اینها هستند. حال اینکه این اصول قابلیت پیاده شدن دارند یا نه، خارج از حوزه کاری و مسوولیت من است چون هدف دانشگاه ارائه شناخت است و در دانشگاه باید متفاوت فکر کردن را تمرین کرد.
البته بعضی وقت ها احساس می کنم کسانی که در دستگاه های دولتی صاحب سمتی هستند به این اندیشه ها توجه دارند. با این حال ممکن است زمان طرح این اندیشه ها هنوز فرا نرسیده باشد. یک نکته ای را هم عرض کنم که شاید در رابطه با سوال بسیار خوب حضرتعالی، روزنه ای را باز کند. اتفاقاتی که امروز در جامعه ایران می افتد، از یک منظر تاریخی طبیعی است و ما باید این مراحل را طی کنیم. گفتمان ها و قرائت هایی که امروز در جامعه ایران درخصوص سیاست، اقتصاد، دین و کلاً جهان وجود دارد لازم است. باید این اندیشه ها مراحل خودشان را طی کنند. فکر می کنم آنچه باعث می شود این سوال مطرح شود این است که ما یک مقدار عجول هستیم یعنی فکر می کنیم خیلی سریع باید به یکسری دستاوردها برسیم اما جامعه ایران یک جامعه پیچیده و دارای قدمت طولانی است که جهان بینی های متفاوت در آن در حال تعامل هستند، بنابراین رسیدن به یک اجماع فلسفی زمان می برد. کما اینکه در غرب هم این اتفاقات افتاده است (قرون 16 و 17) بنابراین ما از نظر تاریخی درست عمل و حرکت می کنیم.
+ شما برخلاف گفته خود به بنیان ها نپرداخته اید چون در جامعه ایران ساختارها، بنیان هستند و شخصیت افراد هم در پرتو ساختار قدرت شکل می گیرد.
من حتی آنجا که بحث شخصیتی کرده ام، گفته ام تا زمانی که ساختارهای منتهی به تغییر شخصیتی شکل نگیرند جامعه ایران در حوزه های سیاست و اقتصاد متحول نخواهد نشد و...
+منظور من این نیست که به ساختارها نپرداخته اید بلکه درنظریه خود به ساختارها فرصتی کمتر از آنچه در واقع دارند، داده اید.
بله. به خاطر این است که من اعتقاد داشتم ساختارها، نتیجه اجماع فلسفی است و وقتی در یک جامعه ای، نخبگان فکری و سیاسی بتوانند به یک اجماع برسند، آن موقع می شود ساختار ساخت. حوزه اندیشه در ایران حوزه هایی فردی هستند و نه جمعی حتی دانشگاهیان ما هم هر یک جزایری جداگانه هستند و حتی در مورد دولت ها نیز چنین امری صادق است. مثلاً هر سه دولتی که بعد از جنگ در ایران روی کار آمدند (آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد) با آنکه هر سه، اسلامگرا هستند اما مبانی آنها به لحاظ فلسفی با همدیگر متفاوت است و هرکدام از آنها به گونه ای فکر می کنند. به عبارت دیگر این دولت ها در جزئیات با همدیگر اختلاف ندارند بلکه اختلافات آنها فلسفی است. بنابراین تا زمانی که این اختلافات فلسفی حل و فصل نشود جامعه ایران نمی تواند به طور پایدار حرکت کند. اینکه در طول 19 سال گذشته این قدر در سیاستگذاری ها سینوسی عمل شده، به خاطر این است که ما به عنوان یک جامعه و یک حکومت نیامده ایم با همدیگر به اجماع برسیم. به این معنی که با همدیگر بحث های فلسفی کنیم. اینکه ما که هستیم؟ کجا می رویم؟ و در چه جهانی زندگی می کنیم؟ این سه دولت را که مطالعه می کنیم می بینیم یکی از این دولت ها می گوید جهان، جهان فرصت است. یکی دیگر می گوید، جهان، جهان تهدید و توطئه است. تفاوت دو مفهوم فرصت و توطئه، دو درصد نیست بلکه 90 درصد است. این سه دولت تا به حال 19 سال کشور را مدیریت کرده اند. اینها که از خارج نیامده اند. همه هم که ایرانی و اسلامگرا هستند. این امر نشان می دهد که نتوانسته ایم به یک اجماع فلسفی برسیم و تضادهایی که بین این سه دولت درخصوص مدیریت کشور وجود دارد بسیار جدی و مفهومی است.
اما در فرانسه دولت های سارکوزی و ژاک شیراک با همدیگر صرفاً در مسائل جزئی همچون تخصیص بودجه و... اختلاف نظر دارند اما در تعریف هویت فرانسوی ها در تعریف جهان یا در تعریف رفاه و رشد اقتصادی با هم اختلاف فلسفی ندارند.
برای همین هست که معتقدم اصلاً مساله این نیست که آیا می خواهیم توسعه پیدا کنیم یا نه. همه می خواهند توسعه پیدا بکنند. در این شکی نیست اما قرائت های مختلف باعث می شود نتوانیم روی یک سری اصول اجماع کنیم یعنی ما هنوز به یک اجماع فلسفی نرسیدیم که ساختار درست کنیم چون ساختار زمانی درست می شود که در مورد یک سری مفاهیم و لغات کلیدی اجماع پیدا شود اما جامعه ایران هنوز به مرحله سیستم سازی نرسیده است. ما از نظر تاریخی هنوز در فاز مدیریت فردی هستیم، نه در فاز مدیریت جمعی.
اجازه بدهید یک نکته چالشی عرض کنم. من فکر می کنم جامعه ایران عمدتاً با غریزه زندگی می کند. من اعتقاد دارم مشکلات ما در ایران فکری نیست یعنی چنین نیست که در ایران رقابت اندیشه داشته باشیم، مشکل ما این است وقتی حضرت عالی یک نظر متفاوتی نسبت به من ارائه می دهید واکنش من نوعی عصبانیت است. ما اصلاً آداب صحبت کردن را بلد نیستیم و برای همین هست که اکثر افراد در ایران با همدیگر اصطکاک دارند اما حضرت عالی پنج ماه تشریف ببرید فنلاند، کره جنوبی و یا سنگاپور و مالزی آنجا هم درصد اصطکاک افراد را مطالعه کنید. در آنجا درصد اصطکاک بسیار پایین است و دلیل رشد آنها هم همین است. ژاپن در این مورد بهترین نمونه است. هارمونی که ژاپنی ها با همدیگر دارند بسیار بالاست. مسائل ما در این حد است. چرا الان در دوبی یک طرحی را می خواهند اجرا کنند حداکثر سه سال طول می کشد اما در ایران همان طرح 25 سال طول می کشد. ما که دیگر نباید برای ریشه یابی اینگونه مسائل دنبال صهیونیسم برویم. این دیگر به صهیونیسم بین المللی ارتباطی ندارد. الان کشور ما دیگر توسط خود ما ایرانیان مدیریت می شود.
+پس چرا اجرای پروژه ها این قدر طول می کشد؟
به خاطر اینکه ما با هم کار کردن را بلد نیستیم و جایی هم به ما آموزش نداده اند. ما اصلاً به معنای تخصصی کلمه جامعه تشکیل نداده ایم و دلیلش هم به خاطر این است که ما عمدتاً با غریزه زندگی می کنیم و غریزه یعنی عصبانیت، هیجان، حسد، تخریب و ... ما با این مسائل زندگی می کنیم.
+ بحث من ساختارسازی نیست بلکه در نظر گرفتن ساختارهای موجود جامعه ایران است. منظور من ساختار ایدئولوژیک مراکز قدرت در ایران است. (اعم از مراکز ثروت و سیاست)
حدود 45 سال پیش اصلاً قابل تصور نبود افرادی که روحانی هستند، اقتصاددان هم باشند یا در دانشگاه در رشته علوم سیاسی هم تحصیل کنند اما امروز در دانشگاه شهید بهشتی رئیس گروه علوم سیاسی ما یک فرد روحانی است که تحصیلکرده رشته علوم سیاسی است این یک تکامل است.
40-50سال پیش وقتی می گفتیم عالم منظور صرفا ً عالم روحانی بود اما این مفهوم با مصادیقی که امروز در جامعه ایران مشاهده می شود بسیار متحول شده است. زمانی که مرحوم بهشتی در قم دبیرستانی را تاسیس کرد و در آنجا به طلبه ها درس زبان انگلیسی را تدریس کرد به شدت مورد انتقاد بود اما امروز روحانیونی هستند که به زبان های فرانسه، آلمانی و... صحبت می کنند، بنابراین جامعه ایران در یک دوره تکاملی تاریخی حرکت می کند. احیاناً آنچه حضرت عالی را آزار می دهد روند کند این حرکت است. به خاطر اینکه کشور مالزی در عرض 25 سال به یک کشور تمام عیار در حال توسعه تبدیل شد و به آن درجه رسید که در حال حاضر 40 درصد از حجم صادرات آن، متعلق به مصنوعات تکنولوژیک است و 125 کشور دنیا، پاسپورت مالزیایی را بدون ویزا قبول می کنند. اینها نشان می دهد که ما نیز باید یک مراحلی را طی کنیم. تاریخ ما، تاریخ افراد است. ما اصلاً با پدیده سیستم سازی ناآشنا هستیم. در حالی که اگر جامعه چین را مطالعه کنیم، می بینیم که در چین اقتدار حکومت ناشی از یک سیستم بوده است اما ما در ایران یک شاه عباس، نادرشاه یا یک ناصرالدین شاه داشتیم و بقیه زیرمجموعه محسوب می شدند. پس طبق فرمایش حضرتعالی درخصوص واقعیت های موجود جامعه ایران باید بگویم ما باید از مدیریت فردی به سمت مدیریت سیستمی حرکت کنیم و جامعه ای باشیم که با تبصره و قانون زندگی کنیم نه با ارتباطات.
+ استثنا همیشه وجود داشته است. بحث من عام است نه خاص و در این خصوص توجه شما را جلب می کنم به مقایسه مقوله توسعه در کشورهای با ساختار ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک.
براساس مفهوم بین المللی توسعه، فرمایش شما درست است. باید ساختارها علمی، عینی و واقع گرایانه باشند و به جز این راه دیگری برای توسعه وجود ندارد. دلیل اینکه ما برای توسعه یافتن مشکل داریم این است که در توسعه ما به دنبال اهدافی هستیم که با آنچه رایج بین المللی است ناسازگار است البته این امر طبیعی است چون پول نفت داریم. اگر نفت نداشتیم شاید اجبار سیاسی پیدا می کردیم که همچون سایر کشورهای جهان حرکت کنیم. کما اینکه چینی ها هم همین کار را کردند. چین منابع زیرزمینی ندارد و برای آنکه منابع انرژی خود را تامین کند در حال حاضر رفته است سراغ کشورهای آفریقایی و برای همین مجبور است تا یک میلیارد و 300 میلیون نفر جمعیت خود را مدیریت کند و چون می خواهد مدیریت کند مجبور است که سازگاری ایجاد کند اما ما پول نفت داریم و خوشبختانه قیمت آن به بشکه ای 140 دلار هم رسیده است. ما دنبال توسعه نیستیم. توسعه اصول خاص خودش را دارد. لغات توسعه سیاسی و دموکراسی مفاهیمی هستند که بعد از دوره رنسانس در اروپا شکل گرفتند. اینها به معنایی که امروزه در دنیا رایج است و مورد بهره برداری قرار می گیرد مفاهیمی شرقی نیستند. این مفاهیم در قالب ها و بستر تاریخی خاصی تکامل پیدا کرده اند. اگر کشور کره جنوبی به دنبال توسعه اقتصادی و سیاسی هست هر دو مفهوم را از اروپا و غرب گرفته است؛ مفاهیمی که حدود 5/4 قرن پیش از اروپا و به طور خاص از انگلستان برخاستند و آخرین مصداق آن نیز چین است؛چینی که امروز می بینیم مفهوم توسعه اقتصادی به مفهوم رایج بین المللی آن مورد بهره برداری قرار گرفته است.
بنابراین ما نباید آنچه را که خودمان به آن علاقه مند هستیم به این مفاهیم تحمیل کنیم. توسعه یا دموکراسی پنج هزار تعریف ندارد که ما هم یک تعریف پنج هزار و یکمی به آن اضافه کنیم. کما اینکه نمی توانیم بگوییم اسلام پنج هزار تعریف دارد. بالاخره در علوم انسانی چارچوب های استنباطی وجود دارد و در آن چارچوب ها است که باید مفاهیم را متوجه شویم. از این جنبه توسعه یک مفهوم جهانشمول و بین المللی است. بنابراین باید دقت کنیم مفهوم توسعه یک مفهوم وارداتی است و ما هر چقدر هم تلاش کنیم نمی توانیم توسعه را بومی کنیم.
+ظاهراً بحث توسعه و دموکراسی در ایران شبیه یک سیکل بسته است چرا که توضیحاتی که در مورد بومی نکردن مفهوم توسعه فرمودید، برمی گردد به مسائل ساختاری. لازمه تولید ثروت تعریف دیگر گونه ای است از انسان و هستی که در تقابل با مبانی ساختار قدرت در ایران است و این پارادوکس را چگونه حل می کنید؟
این نکته ای بسیار مهم است، من هم در این رابطه مطلب نوشته ام. حلقه وصل لیبرالیسم با اسلام کمتر از پنج درصد است. جهان با لیبرالیسم مدیریت می شود اما اسلام برای خودش یک جهان بینی و چارچوبی دارد. اسلام درخصوص انسان و هستی ارزش ها و تعاریف خاص خودش را دارد که با برخی مبانی رایج بین المللی توسعه ناسازگار است.
+ پس در مورد تاثیرگذاری و اهمیت ساختارها به یک نقطه مشترکی رسیدیم.
شما در مورد کویت، امارات یا مالزی و چین چه می گویید؟ اینها که کشورهای سنتی سلطنتی و طایفه ای هستند. منظورم این است که عقلانیت فراتر از ماهیت نظام سیاسی است. مگر وقتی که ماهاتیر محمد در مالزی کشور را به دست گرفت، مالزی کشوری دموکراتیک بود؟ مگر چین امروز کشوری دموکراتیک است یا سنگاپور با 100 میلیارد دلار صادرات دموکراتیک است؟ کویت دارد ثروت تولید می کند و با جمعیت یک میلیون و 200 هزار نفری خود، مبلغ 800 میلیارد دلار برای نسل های آتی خود در صندوق ویژه ای ذخیره کرده است. در مجموع این کشورها به شدت در حال متحول شدن هستند. یک دلیل آن این است که اینها دغدغه رفاه ندارند و به آینده فکر می کنند. الان کشور قطر پیشرفته ترین تجهیزات ورزشی را در کل قاره آسیا دارد. مجموع این واقعیت ها نشان می دهد عقلانیت در میان نخبگان سیاسی برای کشورهای در حال توسعه مهم تر از ماهیت نظام سیاسی این کشور است. اتفاقاً من دارم به صورت واقعی بحث می کنم. مثلاً شما اگر به انتخابات اخیر کویت توجه کنید، می بینید طی این انتخابات تعداد قابل توجهی سلفی به مجلس کویت راه پیدا کردند ضمن آنکه هفت نفر شیعه هم در حال حاضر در پارلمان کویت حضور دارند و خیلی از آنها اسلامگرا هستند این امر نشان می دهد که سیستم فرصت رقابت به افراد را می دهد یا در مورد چین. مگر چین برای توسعه و پیشرفت خود از روش های دموکراتیک استفاده کرد؟ اما نخبگان عاقلی داشت که به کشورشان علاقه مند بودند.
+ اما در این کشورهایی که مثال زدید تقابل جدی بین مبانی ساختار قدرت و سکولاریسم یا لیبرالیسم وجود نداشت اما ما در ایران شاهد این واقعیت هستیم.
نکته بسیار مهمی را فرمودید به همین دلیل هم عرض می کنم ما باید تکامل تاریخی خود را طی کنیم. بله، مالزی این چالش ها را نداشت. چین و کره جنوبی هم چنین چالش هایی را نداشتند اما ما در ایران داریم. کما اینکه مصر هم دارد. ممکن است 20 سال طول بکشد و ممکن است یک قرن طول بکشد. بستگی به کانون تحولات دارد زیرا سرنوشت ما مستقل از تجربه جهانی نیست.
+به درآمدهای نفتی اشاره کردید. آیا درآمدهای نفتی که در سال اخیر افزایش بی سابقه ای داشته است می تواند به عنوان یکی از عوامل مهم ترمزکننده رشد و توسعه در ایران مطرح شود.
کشورهایی همچون امارات، قطر و کویت به ما نشان داده اند که نفت مانع پیشرفت نیست. شما می توانید یک کشور نفت خیز باشید و در عین حال پیشرفت هم بکنید و نفت یک گرفتاری برای شما نشود. بنابراین نفت فی نفسه مساله منفی و شومی نیست. اینکه چگونه از نفت برای مدیریت کشور استفاده می شود مهم است کما اینکه نروژ هم نفت دارد اما از درآمدهای نفتی خود به خوبی استفاده می کند.
+ در سطح دیگری از تحلیل روند توسعه و دموکراسی در ایران، جامعه امروز ایران، اعم از فضای عمومی و ساختار قدرت تا چه حد مستعد پذیرش تعابیر متفاوتی از مفاهیم شرعی و فقهی هستند.
سوال شما خیلی سوال مهمی است. ولی واقعاً من در این مورد اطلاعی ندارم. پرسش به این سوال مستلزم یک کار میدانی است. من می توانم صرفاً حدس و گمان بزنم، ولی واقعاً نمی توانم در این رابطه اظهارنظر کنم.

 

/ 0 نظر / 115 بازدید