ما ایرانیان

فرهنگ سیاسی ایران

حاشیه ای بر کتاب تازه دکتر محمود سریع القلم. فرهنگ سیاسی ایران
ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری
سال: 1386، 278ص

عادت‌ها برای اکثریت افراد مهم تر از بازبینی، استدلال، مطالعه بیشتر و عمق فکری است. چون ذهن انسان تمایل به ثبات دارد، عادت‌ها و باورهای سیاسی برای مدت‌ها دوام می‌آورندرفتار و فرهنگ سیاسی ایرانیان اگرچه در طی سال‌های اخیر کمتر بدان پرداخته شده است اما یکی از مباحث عمیق و پیچیده جامعه سیاسی ایران است.

به نظر می‌رسد که ایرانیان طی سال‌های اخیر پس از جزر و مدهای سیاسی دو سه دهه اخیر به تدریج به این مساله ـ رفتار سیاسی ـ عمیق و ظریف شده و دقت نظر بیشتری در آن پیدا نموده‌اند. محققان و پژوهشگران خود نیز این مساله را یکی از متغیرهای اساسی در جهت توسعه سیاسی ایران و موانع آن دانسته اند اما تعداد معدودی از اینان به راهکارهای عملی دست یافته‌اند. نویسنده کتاب پس از بیست و یک سال از دوران تدریس در یکی از دانشگاه‌های مهم علوم سیاسی اینک خود بدان راه حل دست یافته است که فرهنگ سیاسی معقول و منسجم که تقویت‌کننده و تسهیل‌کننده توسعه عمومی ایران باشد، در راستای خصوصی‌سازی اقتصادی از یک سو و بارور کردن شهروندان ایرانی از طریق تحول در نظام آموزشی و رسانه‌ای از سوی دیگر، امکان‌پذیر خواهد بود. هر چند اصلاح ساختارها برای تحقق فرهنگ سیاسی عقلایی ضروری است، اما چنین تحولی در گروی بلوغ جمعی نخبگان سیاسی و نخبگان فکری در راستای مصالح یک کشور است.
آخرین بار در ایران ماروین زونیس با انتشار کتابی با نام «شکست شاهانه» به ساختار روانی و رفتاری سلطنت پهلوی و خاصه شاه به تحلیل ویژه‌ای از ساختار درونی جامعه سیاسی ایران پرداخت که تا سال‌ها مورد توجه محققان و پژوهشگران سیاسی اجتماعی قرار می‌گرفت. او به نقل از آر. دی‌. گاستیل‌ که پژوهشی‌ در باره‌ ویژگی‌های‌ عمده‌ فرهنگ‌ سیاسی‌ و نظام‌ ارزشی‌ در بین‌ اقشار مختلف‌ طبقه‌ متوسط‌ ایران‌ انجام‌ داده‌ است‌ یادآور شد. «براساس‌ ‌پژوهش‌ گاستیل فرهنگ‌ سیاسی‌ ایران‌ زمینه‌ مساعدی‌ برای‌ مشارکت‌ و رقابت‌ سیاسی‌ ایجاد نمی‌کند. در این‌ پژوهش‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ ایرانیان‌ معتقدند که‌ آدمیان‌ طبعا شرور و قدرت‌ طلبند، همه‌ چیز در حال‌ دگرگونی‌ و غیرقابل‌ اعتماد است‌. آدم‌ باید نسبت‌ به‌ اطرافیانش‌ بدبین‌ و بی‌اعتماد باشد، حکومت‌ دشمن‌ مردم‌ است‌. و غیره‌.» ماروین‌ زونیس‌ فرهنگ‌ سیاسی‌ الیت‌ ایران‌ را در چهار ویژگی‌ خلاصه‌ کرد‌ که‌ عبارتند از: بدبینی‌ سیاسی‌، بی‌اعتمادی‌ شخصی‌، احساس‌ عدم‌ امنیت‌ آشکار و سوء استفاده‌ بین‌ افراد. به‌ نظر او این‌ نگرش‌ها اساس‌ رفتارهای‌ سیاسی‌ الیت‌ در ایران‌ بوده‌اند.»(1)
به‌ نظر زونیس‌ «ایرانیان‌ ادعا می‌کنند که‌ اساسا بی‌اعتماد نیستند بلکه‌ چون‌ هیچ‌ مبنایی‌ برای‌ اعتماد در جامعه‌ ایرانی‌ وجود ندارد، آنها نیز برای‌ حفظ‌ و حراست‌ خود به‌ همان‌ گونه‌ با بی‌‌اعتمادی‌ واکنش‌ نشان‌ می‌دهند.» آنها کسانی‌ که‌ از سیاست‌ کناره‌گیری‌ می‌کنند بدبین‌ نیستند، بلکه‌ مشارکت‌‌کنندگان‌ نیز نگرش‌ بدبینانه‌ای‌ دارند و در واقع‌ هرچه‌ افراد در زندگی‌ سیاسی‌ بیشتر مشارکت‌ می‌نمایند بیشتر نگرش‌های‌ بدبینانه‌ای‌ پیدا می‌کنند.»(2)
بنابراین ماروین زونیس مطرح می‌کند که متغیرهای شکل‌دهنده فرآیندهای سیاسی در ایران به طور شگفت انگیزی محدود هستند و تکرر و وزن قابل توجه آنها در پاسخ‌ها حائز اهمیت است. او این متغیرها را این گونه بر می‌شمارد: بدبینی، بی اعتمادی، احساس ناامنی، و سوء‌استفاده‌های گسترده افراد از یکدیگر. اینها ویژگی‌های رایج در میان نخبگان سیاسی ایران هستند. زونیس با استناد به لئونارد بایندر، ایران شناس مشهور دهه 1960، اظهار می‌دارد: «ایرانی‌ها پیوسته نظام سیاسی خود را به چالش می‌کشند و با مقاومت همراه با سکوت و با خودداری از باور کردن آنچه افراد می‌گویند، بدبینی خود را نسبت به تحولات و فرآیندهای سیاسی ابراز می‌دارند.»(3)
در متون سیاسی ایران بسیار پیرامون رفتار و هنجارهای سیاسی و فرهنگی ایرانیان سخن گفته شده است. در بسیاری از متون به مشخصات واحدی از رفتار ایرانیان اشاره شده که سال‌ها است آن را می‌خوانیم و بر فقدان پاره‌ای از رفتارهای نابهنجار و نابخردانه حسرت می‌خوریم. اما طی سده اخیر کمتر کتابی پیرامون چرایی این نوع رفتار سیاسی منتشر شده است. احمد کسروی در اثری نوشته است: «یکی‌ از گرفتاری‌های‌ ایرانیان است‌ که‌ پیش‌ آمدها را زود فراموش‌ کنند و ما می‌بینیم‌ دسته‌های‌ انبوهی‌ آن‌ زمان‌های‌ تیره‌ گذشته‌ را از یاد برده‌اند و از آسایشی‌ که ‌امروز می‌دارند، خشنودی‌ نمی‌نمایند و یک‌ چیزی‌ در باید که‌ همیشه‌ روزگار در هم‌ و تیره‌ گذشته‌ را در پیش‌ چشم‌ اینان‌ هویدا کرده‌اند.»(4) در جای دیگری می‌خوانیم که تربیت ما ایرانیان هیچ‌گاه بر منطق جمعی نبوده است و در رفتار ایرانیان یک جریان متداوم و طولانی ریشه ندوانده است. «نکته‌ دیگر اینکه‌ تربیت‌ ما ایرانیان‌ جمعی‌ نیست‌ و مشخصات‌ کار جمعی‌ را نداریم‌ به‌ ویژه‌ اگر کمی‌ روشنفکر شویم‌. من‌ همیشه‌ می‌گویم‌ هدایت‌ تشکیلات‌ روشنفکری‌، گله‌بانی‌ گربه‌ها است‌، پس‌ مشکل‌ این‌ است‌ که‌ روحیه‌ جمعی‌ نداریم‌ وقتی‌ روشنفکر می‌شویم‌ کار مشکل‌تر هم‌ می‌شود. البته‌ یک‌ جنبه‌ مثبت‌ دارد و آن‌ تشخصی‌ است‌ که‌ هر کسی‌ برای‌ خودش‌ دارد؛ هویت‌های‌ فردی‌، که‌ البته‌ همین‌ موضوع‌ کار را مشکل‌تر می‌کند هدایت‌ یک‌ گله‌ گربه‌ به‌ نقطه‌ای‌ مشخص‌ بسیار مشکل‌ است‌. نبود سرمشق‌، عدم‌ تربیت‌ دسته‌جمعی‌، خصوصیات‌ روشنفکرانه‌ای‌ که‌ به‌ هر کس‌ فردیت‌ و تشخص‌ فردی‌ می‌دهد به‌ اضافه‌ محدودیت‌ امکان‌ گفت‌وگو شکل‌گیری‌ نهادهای‌ مدنی‌ را با مشکل‌ مواجه‌ کرده‌ است‌.»(5)
و در بخش دیگری از همین نویسنده آمده است «تشکل‌های‌ ما در ایران‌ تشکل‌ افرادی‌ است‌ که‌ صبح‌ تا ظهر یک‌ جا کار می‌کنند و بعدازظهر تا عصر برای‌ تکمیل‌ درآمدشان‌، یک‌ جای‌ دیگر، ساعت‌ 8 به‌ بعد به‌یاد کار تشکیلاتی‌ می‌افتند و می‌خواهند نهاد مدنی‌ را هم‌ پیش‌ ببرند. بنابراین‌ سطح‌ درآمدها و ضعف‌ بنیه‌های‌ اقتصادی‌ معمولا امکان‌ تشکیل‌ این‌ نهادها را نمی‌دهد. به‌ علاوه‌ قرار است‌ نهادهای‌ مدنی‌ متکی‌ به‌ دولت‌ نباشند، بنابراین‌ باید از جایی‌ تامین‌ شوند، در ایران‌ اقشاری‌ که‌ بتوانند تامین‌کننده‌ مالی‌ نهادها باشند وجود ندارد.»(6)
چنین رفتاری قدر مسلم از دیر باز در فرهنگ ایرانیان ریشه داشته و این به امروز و گذشته نزدیک محدود نمی‌شود. چندان که در کتب سیاسی از دیر باز بر این مساله اشاره کرده یکی از مهم‌ترین مباحثی که در زیر پوست جامعه سیاسی ایران همواره چالش‌های جدی ایجاد نموده موضوع منافع خصوصی و منافع ملی است. سید جواد طباطبایی محقق و پژوهشگر تاریخ سیاسی ایران در اثری نوشته است «پیش‌ از این‌ گفتیم‌ که‌ سامان‌ امور کشور از مدت‌ها پیش‌ از بر تخت‌ نشستن‌ شاه‌ سلطان‌ حسین‌ از بنیاد مختل‌ و حفظ‌ منافع‌ خصوصی‌، یکسره‌، جانشین‌ تامین‌ مصالح‌ «ملی» شده‌ بود و بدین‌سان‌، سایه‌ بلند و سنگین‌ انحطاط‌ بر همه‌ قلمروهای‌ حیات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ گسترده‌ می‌شد.»(7)
کتاب فرهنگ سیاسی ایرانیان دکترمحمود سریع‌القلم می‌خواهد به همین دغدغه بپردازد. او در ابتدای کتاب خود آورده است «یکی از پرسش‌های بسیار مهم در رابطه با مسائل توسعه یافتگی ایران این است که فقدان اجماع یا ضعف بنیادی در دستیابی به اجماع، تا چه میزان نتیجه تفاوت‌های فکری است و تا چه حد محصول سرسختی در خلقیات و روحیات است.»(8)
و سپس در ادامه همین مبحث می‌گوید: «پرسش اصلی این تحقیق بدین صورت است: نقش، وزن و تاثیرگذاری فرهنگ سیاسی در فرآیندهای منتهی به رشد و توسعه یافتگی و ظهور دموکراسی در ایران چیست؟»(9) بنابراین نویسنده کتاب فرهنگ سیاسی ایران پیرامون یک نوع انسداد سیاسی در جامعه سیاسی زده ایران سخن می‌گوید. پیش از این او در مجموع مقالات و سخنرانی‌های خود عمدتا موضوع ساختار اجتماعی و سیاسی ایران را مورد پژوهش‌های خود قرار داده و به استنباط تازه‌ای دست یافته است. او نوع زندگی اجتماعی ایرانیان را حاصل رفتار سیاسی موجود جامعه ایران می‌داند. او یادآور شده است: «اینکه فرهنگ سیاسی ایران همواره از ویژگی‌هایی مانند: فردگرایی منفی، بی اعتمادی، نهادگریزی، فقدان اجماع نظر، خویشاوندگرایی، هزار فامیلی، بی قانونی، ناامنی، بحران هویت ملی و فرآیند ناقص کشورـ ملت‌سازی در رنج بوده است، به نظر ریشه در ساخت عشیره‌ای این سرزمین وسیع دارد. مفهوم شهروندی در فرهنگ سیاسی ایران بسیار نوپا است و حتی به شکل ناقصی که به اجرا در آمده است، کمتر از نیم قرن بیشتر عمر ندارد. فرهنگ جنگاوری، فرهنگ غالب امنیتی در نظام عشیره‌ای است. در نظام جدید سیاسی، یک حزب می‌بایستی پیوسته به دنبال جلب پیروان جدید باشد، برنامه‌های خود را به هنگام کند، منابع مالی خود را متنوع سازد، با تحولات جدید آشنا باشد و رهبران قوی تربیت کند تا در صحنه سیاسی، با اهمیت قلمداد شود.»(10)
او در این اثر نیز با اعتقاد مذکور به بسط همین نظریه نیز پرداخته است. «فرهنگ سیاسی عقلایی و پیشرفته آن است که شهروندان یک جامعه باور داشته باشند به پشتوانه نظام حقوقی جامعه از یک طرف و‌هارمونی فرهنگی میان شهروندان از طرف دیگر، می‌توانند با هر فردی که به آن جامعه تعلق دارد وارد تعامل، کار جمعی، هدف جمعی، معامله اقتصادی و هر نوع فعالیت مشترک شوند. تحقیقات نشان می‌دهد که تلقی واقعی افراد این است که در فرهنگ عمومی کشور (همانند) مکزیک، کار جدی فراتر از خانواده و دوستان، مخاطرات فراوانی به دنبال دارد. این تلقی معرف شکاف‌های فراوانی است تا جامعه از طریق رشد اقتصادی و بارور کردن نظام حقوقی و تعامل قانونی و پایدار میان حکومت و جامعه، آنها را پر کند.»(11)
نویسنده کتاب، در این اثر در ادامه گونه‌های مختلف رفتار شناسی ایرانیان به دو عنصر جدید اشاره کرده است. ابتدا عامل ناخودآگاه انسان و دیگر تمایلات انسانی در نهاد آدمی. از نظر او «آنچه که شناخت فرهنگ را پیچیده تر می‌کند و عملیاتی کردن و کمی کردن آن را مشکل می‌نماید، همین اصل ناخودآگاه بودن آن است. دایره رفتارهای فرهنگی که انسان‌ها در آن فکر می‌کنند، مسائل را می‌سنجند و استدلال می‌کنند، بسیار محدود است. اکثر انسان‌ها از قالب‌های بسیار محدودی برای شکل دادن به اندیشه‌ها و برداشت‌های سیاسی خود بهره برداری می‌کنند.»(12)
و نیز اشاره کرده است «عادت‌ها برای اکثریت افراد مهم تر از بازبینی، استدلال، مطالعه بیشتر و عمق فکری است. چون ذهن انسان تمایل به ثبات دارد، عادت‌ها و باورهای سیاسی برای مدت‌ها دوام می‌آورند؛ هر چند ساختارهای پویا و زنده می‌توانند رفتار و افکار شهروندان را متوجه آفات و بازبینی نمایند»(13)
نویسنده کتاب از همین روست که در کالبدشکافی رفتار شناسی ایرانیان به مستندات قابل توجه‌ای نیز اشاره دارد. فرهنگ و نظام خانواده یکی از مهمترین ارجاعات تحقیقاتی اوست. او به بازشناسی یکی از مهم‌ترین کانون‌های اجتماعی در ایران می‌پردازد و آنچه را که در رفتارهای سیاسی ما ایرانیان مشاهده می‌کند از نهاد خانواده و نهاد آموزش می‌داند. او نوشته است: «اینکه شهروند ایرانی عموما احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیده‌های اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خیلی سریع به استنتاج می‌رسد و پس از چند ساعت آن را مجددا تغییر می‌دهد، به طور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت خانوادگی و نظام آموزشی است. تاریخ نظام آموزشی در ایران به وضوح گویای این واقعیت است که مبنای دانش و تحصیل، ریاضیات، علوم پایه، مهندسی و پزشکی بوده است. این برخلاف روندهای کشورهای صنعتی است که از اواسط قرن نوزدهم، مدیریت، حقوق، جامعه شناسی و اقتصاد اولویت یافتند و با مطالعات عمیق در مورد انسان و زندگی اجتماعی او، بنیان‌های با ثباتی را در طراحی‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ارائه دادند.»(14)
نویسنده در تحقیقات خود به عنوان زمینه‌ها و ادبیات تحقیق خود به کالبدشناسی رفتار ایرانیان پرداخته و آن را به دقت در دوره‌های قاجاریه، پهلوی اول و دوم کاویده است.
از نظر او ساختار سیاسی قاجاریه انعکاسی از بافت عشیره ای سنتی ایرانی است. فرد و حقوق فردی در هر دو بافت نادیده گرفته شده است و سلسله مراتب قشری و طبقاتی حالت آهنین و غیرقابل انعطاف دارند. تحرک و استعداد و عقل فردی، تعطیل و قضاوت و ضروریات قدرت خان یا شاه حاکم است.
او به نقل از محققی پیرامون مظفرالدین شاه و مشروطیت می‌گوید: «...آزادی‌خواهی مظفرالدین شاه کاملا اجباری و غیرطبیعی بود؛ چون که این تاجدار علیل و نالایق اصلا مفهوم مشروطیت و دموکراسی را درک نمی‌کرد تا طرفدار و حامی آن گردد. آنهایی که با خواندن کلمه «عدل مظفر» بر سر سرای مجلس شورای ملی ایران گمراه شدند و خیال می‌کنند که مظفرالدین شاه پادشاهی مشروطه طلب و آزادی خواه بوده است، درست همان کسانی هستند که گرد و غبار تاریخ به چشمشان فرو رفته است و از درک واقعیت خصال این پادشاه بدان سان که بوده است عاجزند. مظفرالدین شاه به هیچ وجه باطنا طرفدار مشروطیت نبود که سهل است، اگر می‌توانست (به این معنی که اگر اراده و قساوت و سنگدلی پدرش را داشت) حتما از ظهور انقلاب مشروطیت ایران در دوره کوتاه سلطنتش که یازده سال بیشتر طول نکشید، جلوگیری می‌کرد. او نه تنها علاقه‌ای به مشروطیت نداشت، بلکه .... حتی برای سلطنت ایران هم شان و احترامی قائل نبود....»(15)
این رفتار و خصلت در دوره رضاشاه اگرچه اندکی اصلاح شد اما اصالت و هویت واقعی خود را از دست نداد. رضاشاه به تدریج نهاد قبیله و عشیره را حدودا از بن ریشه کن کرد اما وسعت و گستره این نوع زندگی چنان در کشور ریشه دوانده که حتی پس از محو و تخت قاپو کردن آن سال‌های متمادی در رفتار ایرانیان مشاهده می‌شود.
«منظور از تخته قاپو کردن عشایر این بود که چادرنشینان و صحرانوردان ایرانی را از فراز کوه‌ها و دره‌ها به شهرها و روستاها بیاورند و فرهنگ شهری را به آنها بیاموزند؛ جوانان فعالیت شهری کنند و از راهزنی دست بردارند.»(16)
رضاشاه به چالش یک سنت دیرینه در ایران رفت و آن را از صحنه اجتماعی و سیاسی ایران زدود اما برای جایگزین آن نیز اندیشه زیرکانه‌ای را به کار بست. «رضاشاه سعی کرد تا بعضی از پایه‌های کشور- ملت را پدید آورد. ملت همگون و دولت متمرکز، دو پایه این کشور- ملت بودند. برای ایجاد این نظام سیاسی «هویت‌ها و موجودیت‌های گوناگون قومی ساکن ایران به گونه‌ای آشکار» نفی می‌شد. تقسیم‌بندی کشور در عصر قاجار براساس چهار ایالت و تعدادی ولایت پایه می‌گرفت ـ در دوره پهلوی اول، 11 استان و 49 شهرستان به وجود آمد. در نتیجه این تحولات، آذربایجان دونیم شد و کردستان به سه قسمت تقسیم گردید. در سال 1317 به فرمان رضاخان «سازمان پرورش افکار» به منظور نفی تنوع فرهنگی در مناطق مختلف کشور و برخورداری از هویت واحد ملی تشکیل شد. رضاشاه برخلاف سلاطین قاجار که به خان‌ها و ملاکین و شاهزادگان متکی بودند، برای حفظ قدرت و اقتدار خود به دو قشر متجددان و نظامیان وابسته بود.
1- بشیریه، حسین. آر. دی. گاستیل. زونیس، ماروین. موانع توسعه سیاسی در ایران. ص159
2- بشیریه، حسین.آر.دی.کاستیل.زونیس، ماروین. موانع توسعه سیاسی در ایران. ص163
3- سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری. ص 46
4- دامادی، سید محمد، گزیده‌های فارسی، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1371
5- علوی تبار، علیرضا، استراتژی چانه‌زنی، همشهری ماه، شهریور 80، ش 6
6- علوی‌تبار، علیرضا، استراتژی چانه‌زنی، همشهری ماه، شهریور 80، ش 6
7- طباطبایی، سید جواد، دیباچه‌های بر نظریه انحطاط ایران، نشر نگاه معاصر، ص 83
8- سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری. ص 6
9- سریع‌‌القم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 7
10- سریع‌‌القلم، محمود،‌ فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحققات فناوری، ص 66
11- سریع‌‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 42
12- سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 15
13- سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 15
14- سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری ص 167
15-سریع‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 92
16- سریع‌‌القلم، محمود. فرهنگ سیاسی ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات فناوری، ص 105

نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت 
/ 0 نظر / 91 بازدید