نامه شرق

مسلمانان و راه‌های توسعه و دموکراسی

|نیلوفر ـ شیرین کریمی| پروفسور فریدالعطاس، جامعه شناس و استاد دانشگاه ملی سنگاپور، در سخنرانی که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در اول دی ماه 1392 داشت، دیدگاه‌های خود را درباره نسبت بین اسلام و دموکراسی بیان کرد.

 

فرید العطاس در ابتدای سخنان خود به دو نکته درباره اسلام اشاره می کند، اول اینکه در اسلام یک سیستم سیاسی خاص وجود ندارد، اسلام هرگز درباره یک سیستم سیاسی مشخص صحبت نکرده است و نکته دوم این است که اسلام هیچ سیستم اقتصادی مشخصی نیز معرفی نکرده است.اسلام تنها در مورد پیش زمینه و پیش‌فرض‌های سیستم سیاسی و اقتصادی حرف می‌زند که این پیش‌فرض‌ها  قادرند در سیستم‌های سیاسی و اقتصادی مختلفی به منصه ظهور برسند.


 

مسئله مسلمانان امروز سیاسی نیست بلکه مسلمان امروز درگیر مسائلی مثل فساد دولتی، فقدان آزادی، اقتصاد ناکارآمد و سوءاستفاده از اسلام است. سوالی که مطرح است اینست که کشورهای عربی به کدام سمت می‌روند؟ چه احتمال‌هایی پیش رو دارند؟ و ایران به کدام سمت می‌رود؟ و چه احتمال‌هایی در پیش دارد؟ امروزه باید راه‌هایی متفاوت از گذشته را امتحان کنیم.

 

چهار کشور مسلمان ترکیه، مالزی، اندونزی و ایران را در نظر بگیرید در این ‌کشورها در هرکدام فرهنگ دموکراسی و حرکت به سمت دموکراسی به نوعی آغاز شده است، و ادامه دارد. مقایسه روش این کشورها در راه رسیدن به دموکراسی جالب است. باید این را‌هها را بررسی کنیم تا بفهمیم در بهار عربی چه رخ می‌دهد؟ مقایسه این راه‌ها اهمیت یک پیش فرض ساختاری را برای ما عیان می کند.

 

 

این کشورها سه راه مختلف به سمت دموکراسی را طی کرده‌اند، راه اول مربوط به ترکیه و مالزی است که تقریباً مسیر مشابهی را طی کرده‌اند، یک حرکت تدریجی به سمت دموکراسی داشتند. مالزی 50 سال پیش از استعمار انگلستان خارج شد و روش پارلمانی را در نحوه حکومت‌داری از انگلیس گرفت. ترکیه نیز با فروپاشی عثمانی حرکت تدریجی خود را به سمت دموکراسی آغاز کرد. و نکته مهم در هر دو این کشورها وجود یک طبقه بورژوای مستقل از دولت و در عین حال حامی دولت در راه دموکراسی بوده است. طبقه سرمایه داری که خود مختار بود، این سرمایه داران به دنبال سود بیشتر در تجارت بودند و برای اینکار به بازار آزاد نیاز داشتند و به جای رعیت برای کار در زمین در سیستم فئودالی به کارگر برای تولید بیشتر نیاز داشتند و این هدف تنها با دموکراسی میسر می شد بنابراین اجباراً یک رابطه متقابل بین دولت و طبقه مستقل سرمایه دار ایجاد شد که روی هم تأثیر داشتند و این رابطه متقابل و نفوذ سرمایه داران در دولت و نیاز دولت به سرمایه و ثروت این طبقه، به تدریج راه را برای رسیدن به محیط اجتماعی آزاد، بازار آزاد و نهایتاً دموکراسی هموار کرد.

 

اندونزی راه متفاوتی را در پیش گرفت، 60 سال پیش به رهبری سوکارنو از استعمار هلند و ژاپن رهایی یافت و در مدت ریاست جمهوری سوکارنو و بعد از او سوهارتو یک گذار سریع به سمت دموکراسی را طی کرد، در اندونزی انتخابات آزاد و مطبوعات آزاد وجود دارد و تا امروز هم ادامه دارد. در هر صورت اندونزی الگویی متفاوت از ترکیه و مالزی در راه دموکراسی در پیش گرفت. اما نکته مهم اینست که طبقه سرمایه‌دار مستقل اندونزی، در این تغییرات کشورشان را ترک نکردند.

 

در ایران پیش از انقلاب 1357، طبقه سرمایه دار کشور خود را ترک کردند، شاه را تنها گذاشتند و به سلطنت وفادار نبودند. ترک کشور توسط این طبقه ضربه بزرگی به توسعه ایران وارد کرد. بعد از انقلاب 1357 ایران، آنچه جایگزین طبقه سرمایه‌دار در ایران شد یک طبقه سرمایه‌دار دولتی بود نه مستقل و خودمختار. پیش‌شرط مهم دموکراسی در ایران، یعنی وجود یک طبقه سرمایه دار مستقل از دولت و نیرومند از بین رفته بود.

 

بسیاری از کشورهای عربی امروزه این پیش‌فرض دموکراسی را ندارند، در این کشورها دولت سرمایه را مدیریت می‌کند و طبیعتاً تمایلی به از دست دادن سرمایه ندارد و یک دولت مقتدر شکل می گیرد که نمی تواند آزادی مورد نیاز یک دموکراسی کامل را ایجاد کند این آزادی توسط طبقه مستقل و نیرومند سرمایه دار ایجاد می شود چرا که این طبقه برای رسیدن به سود بیشتر نیاز به محیط و بازار آزاد دارد بنابراین با فشار و نفوذ به دولت در واقع به تقویت دموکراسی کمک می کند.

 

پس پیش فرض ساختاری مهم در راه دموکراسی وجود طبقه سرمایه دار مستقل از دولت و تأثیرگذار بر دولت است. در کنار این پیش فرض ساختاری فرید العطاس معتقد است باید به فاکتورهای ایده ال یا عوامل آرمانی هم توجه کرد. و بحث را با مراجعه به دو اثر«درک عمیق آرمان های به دست آمده» اثرسیدحسین العطاس و«درک آرمانهای تاریخ زندگی» یا«آرمانهای تاریخی زندگی» اثر یوهان هویزینگا ادامه می‌دهد.

 

مفهوم آرمان متعالی طبق نظر حسین العطاس با هدف، درک و ارائه ی زندگی خوب، رضایت، عدالت و شرافت در جامعه تعریف می شود، آرمانهای متعالی رواج یافته، بیانگر ستیز در برابر فساد، بی‌عدالتی‌ اجتماعی، بیماری، قحطی، گرسنگی، جهل، فقر و تمامی فجایع و شرّها در زندگی اجتماعی است. ویژگی های انواع رهبران که رویاهای متعالی داشته اند، مانند امام علی، خلیفه عمربن عبدالعزیز و سلطان صلاح الدین ایوبی را که در نظر بگیریم بسیار با رفتار رهبران جوامع مسلمان امروز در تضاد است.

 

هویزینگا نیز معتقد است؛ هدف از تاریخچه زندگی، می تواند به عنوان درک صحیحی از آرزوهای بشر در تاریخ عنوان شود.

آرزوهای رهبران به عنوان هدفی کلی در طول یک دوره، الهام بخش فرهنگ، بخشی موثر از کشور یا نژاد، و برخی از همکاری‌های فردی باشد. برای مثال دوک بورگوندی دوم، چارلزبولد (۱۴۳۳-۱۴۷۷ م) و پادشاه سوئد، چارلز دوازدهم (۱۶۸۲-۱۷۱۸ م) دو رهبر بودند در دوران حکومت چارلز، که از حاکمان عهد قدیم بود، قوانین زندگی رویایی به وجود آمدند. چارلز دوازدهم گوستاووس آدولفوس را به عنوان رهبر ایده آل زندگی تاریخی در مبارزه برای به دست گرفتن قدرت مطرح کرد او سعی کرده بود زندگی گوستاووس آدولفوس را تقلید کند و بسیار شگفت انگیز است که او آرزو می کرد که مانند گوستاووس بمیرد. چارلز دوازدهم با این ایده ال یا آرمان تاریخی برتر حکومت را اداره کرد.

 

اکنون کدام رهبر واقعاً ایده ال رهبری، زندگی کردن و حتی مردنی مثل امام حسین را نه در حرف بلکه در عمل دنبال می کند؟ یک خاطره ایدئولوژیک را دنبال می کنند یا یک مفهوم اتوپیایی؟ گفتمان امام حسین را در هر دو مفهوم می توان تفسیر کرد و رهبران امروز جوامع اسلامی  بیشتر مفهوم خاطره ایدئولوزیک زندگی و مرگ امام حسین را دنبال می کنند نه ایده ال های تاریخی چنین رهبرانی را.

 

شکل گیری دموکراسی نه تنها به پیش فرضهای ساختاری بستگی دارد که مهمترین پیش فرض آن وجود یک طبقه سرمایه دار مستقل و متنفذ است، بلکه به رهبران، ایده ال های ذهنی رهبران و راهی که آنان برای حکومت داری انتخاب می کنند هم بستگی دارد.

 

در مورد کشورهای عربی فرید العطاس معتقد است که با مفهوم جامعه شناختی در این کشورها انقلابی رخ نداده است چرا که ما در انقلاب شاهد یک تغییر کامل با ایده ها و نظریه های جدید هستیم؛ مثل انقلاب کبیر فرانسه که در آن تغییر بنیادی در حکومت رخ داد و سلطنت برچیده شد و جمهوری جایگزین شد یا انقلاب های روسیه، چین و ایران که در همه آنها شاهد دگرگونی اساسی در همه جوانب بودیم در ایران نظریه پردازانی مثل علی شریعتی و مرتضی مطهری وجود داشتند اما کشورهای عربی نه نظریه ای برای اداره کشور دارند نه نظریه پردازی و در این کشورها فقط رژیم تغییر کرد و این تغییر را نمی شود انقلاب نامید.

 

امروز حتی منتقدان حکومت ایران هم نمی توانند این واقعیت را انکار کنند که در ایران یک فرهنگ دموکراسی رواج دارد که بیش از سی سال است این فرهنگ در ایران ترویج می شود بنابراین ایران نمی تواند دنباله رو کشورهای عربی باشد بلکه این کشورهای عربی هستند که باید از تجارب ایران و کشورهای مسلمان دیگر مثل مالزی، ترکیه، اندونزی و حتی پاکستان در راه دموکراسی استفاده کنند.  و در کنار این تجارب، به دنبال راههای متفاوت برای رسیدن به توسعه و دموکراسی باشند.